منو اصلی صفحه اصلی سایت موضوعات گالری عکس گالری عکس مردان گالری عکس زنان عکس فیلم و سریال | مطالب این بخش
بچهدار شدن پیرمرد 77ساله از همسر 40سالهاش! مردی که در 13سالگی ازدواج کرد!! (+عکس)راه حل عجیب کشور چین برای مبارزه با مشکل مسکن! (+عکس)5 نکته بسیار جالب درباره خواب که احتمالا نمیدانستید!!کفشهایی که \"لا اله الا الله\" و \"محمد رسول الله\" بر آنان نقش بسته است!! (+عکس)لامپی عجیب که با گوجه فرنگی روشن میشود! (+عکس)حادثه خانهتكانی، مرد را از ارث محروم كرد!لاغر شدن با خوابیدن!!شکایت علیه مردی که هنگام صید یک ماهی با خشونت با این حیوان رفتار کرد!!علت مقدس بودن هفت سین؟!فروش گرانترین الماس جهان به قیمت 35 میلیون دلار! (+عکس)نجات معجزه آسای نوزاد هفت ماهه پس از خودکشی پدر 56ساله و مادر 23ساله!!\"گوگـل\" نام شهری در آمریکا شداقدام جالب یک مرد برای جلوگیری از مصادره خانه توسط بانک!!زنی 108ساله با 108 نوه و نتیجه!زنی با حفر تونل بوسیله قاشق از زندان فرار كرد!!ادعای جالب یک کارگردان: فیلمم را ببینید و 10 هزار دلار پول بگیرید!!مالباخته با ارسال بیش از 500 پیامک به سارق، گوشی سرقتی خود را پس گرفت!!طلاق به خاطر خرید یک جفت جوراب!چرا کنهها میچسبند؟!تنبل ترین مردم جهان!؟
ماجرای دانشجویان ایرانی که عمو سبزی فروش را به عنوان سرود ملی کشورشان خواندند! داستانی که در زیر نقل میشود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» برای نگارنده نقل کرد:
ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل میکردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀمان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل میکند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند. چارهای نداشتیم. همۀ ایرانیها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم و اگر هم داریم، ما بهیاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم. یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمیدانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است. کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند. اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ میدانستیم، با هم تبادل کردیم اما این شعرها آهنگین نبود و نمیشد بهصورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچهها، عمو سبزیفروش را همه بلدید؟ گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخر عمو سبزیفروش که سرود نمیشود. گفتم: بچهها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم: «عمو سبزیفروش... بله. سبزی کمفروش... بله. سبزی خوب داری؟ . .. . بله» فریاد شادی از بچهها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر میخواندیم. همۀ شعر را نمیدانستیم. با توافق همدیگر، «سرود ملی» به اینصورت تدوین شد: عمو سبزیفروش! . . . بله سبزی کمفروش! . ... .. .. بله سبزی خوب داری؟ . . بله خیلی خوب داری؟ .. . . بله عمو سبزیفروش! . . . بله سیب کالک داری؟ .. . . بله زالزالک داری؟ . . . . . بله سبزیت باریکه؟ .. . . . . بله شبهات تاریکه؟ .... . . . . بله عمو سبزیفروش! . . . بله این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یکشکل و یکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزیفروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، بهطوری که صدای «بله» در استادیوم طنینانداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخیر گذشت.
تعداد نمایش ۴۲۹ بار ارسال شده در ۱۳۸۹/۰۲/۰۱ ۲۲:۰۵:۴۰
| Select Language جدیدترین محصولات
جستجو در سایت بازدید ها
|